پرچم خاورمیانه
پرچم خاورمیانه: هفتهنامه سیاسی/ خبری. حسن عرب. سردبیر عباس صالحون. آبادان. رك. علمدار. سالهای ۱۳۳۰/۵۴ ش ۱۹۵۱/۷۵ م.
حسن عرب مدیر و صاحبامتیاز روزنامه «پرچم خاورمیانه» در دوره محمدرضا پهلوی بود که بعدها به «نشریه سیاسی خوزستان» تغییر نام یافت. او همچنین در سال ۱۳۳۶ یک فروشگاه مطبوعاتی بینالمللی در شیراز تأسیس کرد. او به عنوان یکی از مدیران جراید آن زمان شناخته میشد که نشریهاش را منتشر میکرد.
- بخشی از مصاحبه نسیم خاکسار پیرامون نشریه هنر و ادبیات جنوب
- هنوزهم یکی از پررنگترین فعالیتهای ادبی ناصر تقوایی کمک در انتشار مجلهی «هنر و ادبیات جنوب» است. چه شد که این جُنگ ادبی در خوزستان
- منتشر شد؟
در آغاز پاسخ به این پرسش شما بگویم من در انتشار گاهنامه/ فصلنامه ” هنر و ادبیات جنوب،” کاره ای نبودم. برادر شاعرم منصور خاکسار، که از من بزرگتر بود،مسئولیت انتشار آنرا به عهده داشت و همراه با ناصر تقوائی آنرا سردبیری می کرد. این که چطور شد منصور به فکر انتشار این نشریه افتاد، برمی گردد به فکرهای سالهای اوایل دهه چهل که دهه انتشار نشریات ادبی محلی بود. در این سالها محفلهای ادبی زیادی در شهرستانها فعال شده بودند و دست به انتشار نشریه هائی ادبی محلی میزدند. برای نمونه در خراسان، بروبچه های مشهد یک جنگ ادبی در میآوردند که اسمش را فراموش کرده ام. در اصفهان، جنگ اصفهان در میآمد و در تبریز ماهنامه ادبی مهد آزادی که صمد بهرنگی و بهروز دهقانی مسئولیت آنرا عهده دار بودند و در رشت به همت صالح پور، بازار رشت در می آمد. این نشریه های ادبی آن وقتها توسط کتابفروشی ابن سینا در آبادان که صاحبش مردی اهل مطالعه و روشنفکر به نام رضا حقایق بود که ما به او آقا رضا می گفتیم به دست همه ما می رسید. به هرحال با درآمدن این نشریه ها و آشنائی بیشتر با استعدادهای جوان در کار شعر و داستان، معلوم خیلیها شد که نویسندگان و شاعران جوان دیگر منتظر ننشسته اند تا دستی از مرکز به لطف روی سر آنها کشیده شود و کارشان در نشریههای تهران در بیاید. برخی از این نشریههای ادبی مثل بازار رشت و مهد آزادی در تبریز، هرکدام برای اجازه انتشار، خودشان را وصل می کردند به یک نشریه و روزنامه محلی که امتیاز انتشار داشت. و همه اینها انگیزه و امیدی شد برای برادرم، منصور ، که به فکر بیافتد بیبیند می تواندهمین کار را در آبادان سامان بدهد یا نه. و همین جا تاکید کنم که من دارم روایت خودم را از این ماجرا مینویسم. چه بسا ناصر تقوائی روایت دقیق تری داشته باشد. به هرحال تا آن جائی که به خاطر دارم منصور با کمک دوستی که در یکی از بنگاههای تجاری حسن عرب، مدیر روزنامه پرچم خاورمیانه کار می کرد، توانست موافقت حسن عرب را برای انتشار یک ضمیمه ادبی برای این نشریه بگیرد. نشریه ای که هنر و ادبیات جنوب نام گرفت. هزینه مالی این نشریه به تمامی به عهده منصور بود. منصور آن وقتها رئیس یک از شعبه های بانگ تهران در آبادان بود و از جیب خودش خرج چاپ نشریه را میپرداخت.
- تقوایی قبل از نوشتن در «هنر و ادبیات جنوب» داستانهایش را در مجلهی «آرش» منتشر میکرد. اما نگاه اجتماعی سیاسی ناصر تقوایی به موضوعات ادبی چه تأثیری روی جُنگی که منتشر میشد، گذاشت؟
ناصر تقوائی آن سالها با چاپ کردن چند داستان در مجله آرش که سیروس طاهباز سردبیری می کرد، از نام و شهرتی خوب میان بروبچههای جنوب برخوردار بود.من چگونگی آشنائی ناصر تقوائی و منصور را در یاد ندارم. آن وقتها معلم بودم در یکی از روستاهای نزدیک به آبادان و گاه به گاه به شهر می آمدم. چندباری همان وقتها وقتی به منصور سر می زدم که آن وقتها در شعبه بانک تهران احمدآباد کار می کرد، ناصر تقوائی را هم می دیدم. گاهی همراه نویسنده ای از تهران که مهمانش بود میآمد پهلوی منصور. منصور از ته دل ناصر تقوائی را دوست داشت و به او و به نظر او احترام میگذاشت. همکاری و دوستی عمیق آنها باهم یک فضای خوب فرهنگی با منش بالا بین نویسندگان جنوب ایجاد کرده بود.
آشنائی تقوائی با محافل ادبی در تهران و نویسندگان و شاعرانی چون م، آزاد، فروغ فرخزاد، شاملو، ابراهیم گلستان، ساعدی و طاهباز سبب می شد که جُنگ هنر و ادبیات جنوب در عرصه وسیع تری طرح فکر و نظر برای ارانه کارهای ادبی بکند. در جنوب هم نویسندگان تازه نفسی به آن پیوستند که برای بار اول بود که کارهایشان را جائی چاپ می کردند. عدنان غریفی، حسن کرمی، پرویز زاهدی، شهرنوش پارسی پور، مسعود میناوی و پرویز مسجدی و شاعرانی چون عظیم خلیلی. نظام رکنی. حمزه موسوی. البته میان آنها بودند نویسندگانی مثل محمد ایوبی که پیشتر در جنگهای ادبی داستانهایشان چاپ شده بود. به هرحال چاپ کار اینان و ترجمههای خوب و درخشان محمدعلی صفریان و صفدر تقی زاده از داستانهای نویسندگن جهان به ویژه نویسندگان آمریکایی سبب شد که خیلی زود نشریه هنر و ادبیات جنوب میان اهل ادب و فرهنگ جای خود را باز کند. من الان که برگهای این چند شماره از این نشریه را در ذهنم ورق می زنم با اطمینان خاطر می توانم بگویم هنر و ادبیات جنوب بدون ذهن و نظر روشن ناصر تقوائی و دقتی که او در انتخاب کارها داشت دشوار بود که بدان صورت و کیفیت منتشر شود. او با پیشنهادهائی که در داستان به داستان نویسان جنوب می کرد و چندباری خودم شاهدش بودم، این پیشنهادها شامل اسم گذاری مناسب برای داستانهایشان می شد تا بکارگیری نامهای درست برای مکانهای بومی و اشیائی که در داستانهایشان آمده بود، دقت کردن در کار و درست نوشتن را تشویق میکرد و یاد می داد. ناصر تقوائی هوش و تفکر عالی بچههای جنوب بود. کار مشترک منصور خاکسار و ناصر تقوائی با این که به نظر می آمد نگاه اجتماعی سیاسی منصور خاکسار که به مارکسیسم گرایش بیشتری داشت باید فاصله ای به وجود می آورد بین آنها، یک هماهنگی بین آنها به وجود آورده بود که نیرو دهنده به کاری بود که آغاز کرده بودند.
- چه شد که «هنر و ادبیات جنوب» دیگر منتشر نشد؟
نخست مشکل مالی، بعد به زندان افتادن همه ما که به نوعی به هنر و ادبیات جنوب و محفل ادبی در اهواز وصل می شدیم. برای حل مشکل نخست، یادم می آید که نشستی داشتیم در اهواز با دوستان نویسنده ی اهل آن شهر که محمد ایوبی در واقع پیشنهاد دهنده آن بود. آن وقتها محمد ایوبی و چند نفری دیگر از نویسندگان و شاعران اهل اهواز جنگی ادبی در اهواز منتشر می کردند به نام “ خزه” که فکر می کنم تا آن وقت یکی دو شماره هم از آن در آمده بود. و مثل همیشه دوستان نویسنده مواجه شده بودند با مشکل مالی و پخش . بعد از انتشار نشریه هنر و ادبیات جنوب، و پیش آمدن همان مشکل مالی، قرار شد در نشستی مشترک با دوستان نویسندهای که ” خزه ” را منتشر می کردند فکر پیشنهاد یکی شدن این دو نشریه به سرانجامی برسد. در نشست ما در اهواز یک معلم ساواکی به نام ناصر نوذری هم حضور داشت که بعدها همان بازجوی معروف به نام ” رسولی” در اوین و کمیته ضد خرابکاران در تهران شد. رسولی یا ناصر نوذری گزارشی از آن جلسه تنظیم کرده بود برای ساواک که بعدها بخشی از پرونده همه ما شد که در آن جلسه شرکت داشتیم. به هر حال با بازداشت و زندانی شدن همه ما از شاعر و نویسنده و طراح و معلم و کتابفروش که به این دو نشریه ادیی وصل می شدیم کار انتشار نشریه هم برای همیشه به تعطیلی کشیده شد.