روزنامه پرورش
روزنامه پرورش در شهر قاهره به زبان فارسی و مدیری ( میرزا علیمحمد پرورش ) تاسیس و شماره اول آن در ۱۶ صفحه بقطع وزیری چاپ و در تاریخ جمعه دهم شهر صفر المظفر ۱۳۱۸ قمری مطابق مطابق ۸ شهر ژوئن ۱۹۰۰ مسیحی منتشر گردیده است. روی جلد اسم روزنامه ( پرورش ) و در زیر آن سال تاسیس بقمری و میلادی و در زیر سال تاسیس این عبارت : این روزنامه آزادست و هفته یک روز جمعه طبع میشود درج است .[۱] سایر خصوصیات که در دو طرف عنوان روزنامه نوشته شده بدین قرار است : قیمت آبونه سالیانه در ایران چهار تومان قفقاز یه ده منات – اسلامبول و سایر ممالک عنانی چهار مجیدى. اروپا ۲۵ فرانک ، هندوچین ۱۲ روپیه . مصر چهار ریال هنوان مراسلات: علی محمد پرورش . صندوق المخصوص نمره ۴۳۹.
(Mirz aali mohamad Khan Parvareche la Boi te espceial N 439. Cair (Egypte)
مقاله اول روزنامه تحت عنوان ( تشکر و امتنان) چنین است : « در این هنگام که ما بواسطه بعضی ناملایمات خیال ترک مجالست و قصد گوشه گیری و انزوا داشتم و بعد بواسطه اصرارات طهران و ابرامات تبریز مجبور بنشر وطبع روزنامه پرورش شدیم روز پنجشنبه هفتم و جمعه هشتم یعنی دیروز و امروز از چند نقاط مهمه اروپ دوستان که از خیال ما مطلع شده بودند تلکرافا اظهار لطف و محبت فرموده ما را دعوت بمقر خویش فرموده از ماجری تسلیت داده بودند خدایر شکر که هنوز همت و غیرت او با غیرت و همت نمرده است و ما از مراحم ایشان کمال تشکر را داریم بنا بر این مشترکین پرورش را بشارت میدهیم که پس از طی مذاکرات اداره روزنامه پرورش را بلندن یا پاریس با بران پایتخت آلمان نقل خواهیم کرد . »
لازم است یادآور شویم که منظور از بعضی ناملایمات که در ابتدای این تشکر نامه ذکر شده اختلافیست که بین مدیر پرورش و مدیر روزنامه ثریا روی داده و بالنتیجه این دو دوست پس از انتشار یکسال و چهار ماه که باتفاق روزنامه تریارا منتشر میساختند از هم جدا شده و علیمحمد کاشانی روزنامه پرورش را تأسیس نموده است . و ما بتفصیل در جائیکه شرح حال پرورش را مینویسیم این قسمت را بیان خواهیم کرد . مطلب دیگر که باید یاد آور شویم اینکه با وعده ای که درباره محل انتشار پرورش بلندن با پاریس بران داده شده هیچگاه این وعده صورت عمل بخود نگرفته و در طول مدت انتشار پرورش در مصر منتشر شده است .
پس از اظهار تشکر فوق مقاله بعنوان (عرفت الله بفسخ العزایم) نوشته که بی مناسبت نیست عین آن را نقل نمائیم :
«احسن اشغال ؛ از خلق انفصال و گوشه گزیدن و از صحبت این و آن دامن برچیدن است که نه در دوستان مروت و نه در دهستان فتوت مانده اینان پوستین و آنان جان شیرین بر کنند . بهتر که طاوس چتر نبندد و کبک درى نخندد ، بلبل نخواند و طوطی سخن نراند که در انظار ما نیکوتیها زشت و زیبائیها ناشایست گردید ؛ هنرمند خوار و هواخواهی آنها عار شد. ( یا موت زر ان الحیات ذمیمه * و یا نفسى جدى ان دهرک هائل ) با خدای خویش میثاق و با عقل خویش اتفاق کرده بودم که پس از نگارش جریده ثریا که رنجها در آرایشش کشیدم و بنازش پروریدم شبها نخفتم و دو آواز وطن سخن گفتم – بکنجی تازم و بشغل مطبوعات نپردازم که نتایج آنهمه سوزو گداز و فواید بیخوابیهای شبهای دراز و اثار حقیقت نگاری و آثار خدمتگذاری نیکو ظاهر و هویدا و واضح و آشکارا گردید آن علیل و دوست قلیل دشمن بیشمار و حسود بسیار شد لیکن بشارات طهران و اشارات تبریز همی مجبورم دارد که نقض میثاق و وترک اتفاق کنم و هر چه بواسطه تلگراف درخواست کرده ملتمس شدیم که از روی عدل و انصاف مارا از این شغل خطیر معاف دارند که قاتل شاه فر او و دشمن طاوس پر اوست نپذیرفتند. مجالنا متوکلا على الله بنگارش این نامه نامی قلم رنجه کردم و ناموی ( پرورش ) گذاشتم اگر چه گمان نمیکنم که با این حالت افسرده و خاطر پژمرده چیزی توانم نگاشت و تخمی که برآید توانم کاشت. »
سبک مندرجات روزنامه پرورش بعینه مانند ثریاست ( از این روزنامه در حرف ت کتاب گفتگو خواهیم کرد ) و مندرجات آن عبارت است از یک سرمقاله که معمولا تحت عنوان ( سیاسی ) نوشته شده ؛ بعد اخبار خارجه و مختصری از اخبار مربوط بایران و مقالات مختلف راجع باوضاع ایران است ، از خصوصیات روزنامه پرورش ذکر ( فهرست مندرجات ) هر شماره است درستون اول صفحه اول و این روش بعد أسر مشق بعضی از جراید آغاز مشروطیت قرار گرفته و آنها هم فهرست مندرجات هر شماره را در ستون اول چاپ کرده اند. برای نمونه فهرست مندرجات شماره اول پرورش را نقل مینمائیم:
فهرست مندرجات : تشکر و امتنان – عرفت الله بفسخ العزایم – سیاسی تلگرافات دار السعاده اسلامبول – برتوریا – نقل از روزنامه ثریا – پرورش – اکسپوزیسیون – رویای غریب ومکاشفه عجیب فضیلت انسانیت وحسن معاشرت قاهره مصره.
بی مناسبت نیست برای مزید اطلاع خوانندگان از سبک نگارش روزنامه قسمتی از مقاله ( سیاسی ) آنرا نقل نمائیم:
( سیاسی ) افق آسمان سیاست باز در شرق اقصی تاریک و خطرهائیکه در انهدام اساس و بنیان این کشور ملحوظ بود نزدیک گردیده و این مسئله پوشیده نیست که دیرزمانی است دولت آسمانی مطمح نظر سلاطین اروپ واقع گردیده همه خیالات بطرف تسخیر وتصرف آن منصرف است مخصوصا پس از جنگ اخیر چین و ژاپون و شکست فاحش دولت مشارالیها و فاش شدن استعداد و لیاقت حکومت فاتح که هیچ یک را پاین اندازه ضعیف و قوی نمیدانستند و گمان نمیرفت که در شرق دولتی بیدار و هوشیار و از خویش خبر دار باشد و شعبده بازی و زمانه سازی ابنای اروپ را بخوبی بداند پس از این جنک ظنون و اوهام در استقبال و انجام ترقیات ژاپون زیادت گشت و جراید اروپ بالسنه مختلف و آراء متحده نگاشتند که اگر مسئله اقصای شرق بدین منوال بماند….» ( شماره دوم سال اول پرورش مورخ جمعه ۱۷ شهر صفر ۱۳۱۸ قمری )
یکی نویسندگان روزنامه پرورش غیر از مدیران و نوشته هایی که از قول مخبرین خود چاپ کرده عبارت است از ( میرزا عبد الحسین ملقب بوحید الملک ) برادر پرورش که مقالات زیادی بامضای او در روزنامه چاپ شده است.
روزنامه پرورش مانند ثریا یکی از روزنامه های – یار مفید است که تاکنون بزبان فارسی منتشر شده و بسهم خود کمک های گرانبهایی در بیداری ایرانیان و آماده ساختن آنها برای درخواست مشروطیت نموده است. مرحوم کسروی در کتاب تاریخ مشروطه ایران ( بخش اول ص ۵۸) درباره روزنامه پرورش اینطور مینویسد: د سال نخست آنرا که من دیدم از بهترین روزنامه هاست نویسنده آن میرزا علیمحمد خان مرد با غیرت و دانشوری میبوده و گفتارهای تکان دهنده و تندی مینوشته . در سال ۱۲۸۹ که مظفرالدین شاه بار دوم بسفر اروپا رفت این مردهم از مصر روانه گردید و در اروپا وزیران و همراهان دیگر شاه را دیده و گفتارهای پرمغز نیکی برای نامه خود نوشت . » خلاصه سخن اینکه روزنامه پرورش جزو چند روز نامه فارسی است که کمتر تاکنون نظیر آنها پیدا شده و از لحاظ آشنا ساختن مردم ایران باوضاع جهان مدیر آن خدمت گرانبهائی نموده است. از روزنامه پرورش فعلا تا شماره ۳۳ سال اول مورخ دوشنبه چهارم ذی الحجه ۱۳۱۸ قدرى مطابق ۲۵ مارس ۱۹۰۱ میلادی در دست است . سبک مندرجات وقطع روزنامه در طول مدت انتشار یکسان است و تنها تغییری که در آن روی داده روز انتشار است که پس از چندی بعوض روزهای جمعه روزهای دوشنبه منتشر شده است.
میرزا علیمحمد کاشانی
میرزا علیمحمد کاشانی مدیر روزنامه ثریا و پرورش برا در میرزا علیمحمد خان کاشانی ملقب بوحید الملک است . صاحب ترجمه پس از آنکه مدتی در مصر روزنامه های تریا و پرورش را مینوشت در سنین جوانی مبتلی بمرض سل گردید و در شعبان ۱۳۲۰ قمری در همانجا دار فانی را بدرود گفت . ادیب الممالک مدیر روزنامه ادب در شماره ۴۸ سال دوم روزنامه ادب مورخ ۲ رمضان ۱۳۲۰ قمری در باره مرک مدیر پرورش اینطور مینویسد:
آنان که از وضع جهان آگاهند بتجربه رسانیدهاند که صاحبان قلم غالباً از کثرت عموم و علو همم در عالم جوانی بدین مرض (مرض سل) ناگهانی رخت از دنیا بدر کشیده و دامن از صحبت دوستان برچیدهاند و آخرین کسیکه در این راه شهد شهادت نوشید و لباس سعادت پوشید یوسف گل پیرهن و عزیز مصر سخن میرزا علیمحمد خان شیبانی کاشانی صاحب جریده ثریا – پرورش بود که شب و روز مانند زنان تکلاً بدرد وطن فریاد و ناله داشت. »
ملک الشعرا حاج میرزا صبوری مرثبه زیر را که مشتمل بر ماده تاریخ فوت پرورش میباشد سروده است:
دریغ و درد که با حسن یوسفی بگذشت
عزیز مصر بلاغت (علی محمد خان)
مدیر (پرورش) آن فاضلی که نامه او
تمام پرورش جسم بود و راحت جان
بروز گار جوانی ز زندگانی کام
نبرده رخت کشید از جهان بباغ جنان
صبوری از ان تاریخ و حلتش گفتا
عزیز مصر ولا بد علی محمد خان (۱۳۲۰)
میرزا علیمحمد خان کاشانی ابتدا در مصر روزنامه ثریا را تأسیس و منتشر نموده و مدتی با همکاری آقا سید فرج الله تاجر کاشانی مقیم مصر انتشار ثریا ادامه داشته تا اینکه بعلل و جهاتی که ذیلا آنرا نقل خواهیم کرد از شماره ۲۷ سال دوم ثریا میرزا علیمحمد خان از همکاری با سید فرج الله دست کشیده و از تمام حقوق خود نسبت بروز نامه ثریا صرفنظر نموده و آنرا بهمکار خود واگذار کرده است و این عمل یعنی افتراق و جدایی آندو از یکدیگر طبق اعلانیکه از طرف مدیر پرورش در صفحات ۹ و ۱۰ شماره ۲۷ سال دوم ثریا شده در تاریخ ۲۰ محرم الحرام ۱۳۱۸ قمری بوده است. و بهمین جهت پس از بیست روز یعنی در دهم شهر صفر سال مذکور میرزا علیمحمد خان اقدام به نشر روزنامه مستقلی بنام پرورش کرده است. جدایی این دو مدیر روز نامه از یکدیگر بعداً تولید مشاجرات و مباحثات قلمی نموده و هر کدام مطالبی علیه یکدیگر در روزنامههای خود درج نمودهاند و چون نقل قسمتی از این مشاجرات ما را بزندگانی این دو مدیر روزنامه آشنا میسازد بیمناسبت نیست پاره از آنرا ذیلا نقل نمائیم، در صفحات ۶ و ۷ شماره اول سال اول پرورش، درباره اختلاف وجدائی خود؛ پس از آنکه احوال مدیر ثریا را از روزنامه ثر یا نقل میکند، بذکر جواب و اعتراضات خود میپردازد. مقدمتاً چند سطری راجع باینکه هر کسی در هر و قتی هوایی در سر دارد نوشته تا میرسد باینجا:
این بنده نگارنده را نیز وقتی شوری در سر و تصورات بلندی در نظر بود و این فکرم همی بخواطر میگذشت که اگر حضرت رب العزت عنایت فرماید شاید دامن همت بر کمر زنم و در خدمت بدولت و ملت بنشر روزنامهای مشغول گردم. تا آنکه توفیقم رفیق وسعادتم مساعد گشت و مقصود خود را بعمل آوردم تصادفاً در سال گذشته را جناب میرزا علیمحمد خان کاشانی از علیه اسلامبول وارد مصر گردید و چون سابقه آشنایی و معرفت در میان بود در منزل این بنده مقر گزید و مرا شیفته و فریفته این مقصد دید نرد مصاحبت باخت و سمند هست در میدان شراکت تاخت وعده موافقت فرمود و طریق مرافقت پیمود حقیر هم فرصت را مغتنم شمرده و وقت را مساعد یافت فورا برخاسته و با خود گفتم که این خدمت با بنای وطن را بانجام رسانم . با جناب مذکور قراری داده و اقراری گرفته تدارک دیدم و اسباب این کار را فراهم آوردم تا اینکه روزنامه ثریا تأسیس یافت و بمون و یاری خداوند بیمانند طلوع این نجم باهر از سال اول بسال دوم کشید. مدت چهار ماه که از سال ثانی گذشت رفیق شفیقم طریقی دیگر گرفت و خیال دیگر نمود بساط موانعت برسید و عزم مسافرت فرمود و از شراکت این خدمت دست کشید . گفتم ای یاروفا دار مرا تنها مگذار و عذر مسافرت میار وحق خدمت منظور دار و شرط محبت بجای آر در عهد و میثاق ثابت و در وفاق و اتفاق راسخ باش و دست از این کار بر مدار چون مقتضیات شباب موجب تغییر آمال و بلندی خیال آنجناب بود عرایض نگارنده را نپذیرفت و از خیال خود منصرف نگشت بلکه خود را مستغنی از این عمل دانست و انفراد را خوشتر از شراکت و معاونت شمرد در هر حال او ما را بخود سپرد و ما او را بخدا لهذا دامن هست و غیرت بر کمر زدم و توکل بحضرت باری نمودم و مشغول با تمام این مشروع شدم و امیدوارم آنچه لوازم ترقی و تمدن ابنای عزیز وطن ماست در صفحات روزنامه تر با درج نمایم . ( تا اینجا گفتار مدیر روزنامه ثریا سید فرج الله کاشانی است که در باره مدیر پرورش نوشته است پس از نقل این قسمت در روزنامه پرورش، مدیر پرورش تحت عنوان ( پرورش ) پاسخی درباره این گفتار؛ بدنبال آن نوشته که آنرا نیز برای مزید اطلاع نقل مینمائیم):
پرورش – سبحان الله از ظلم ظالمان و تعدی بی ادان پس از زحمات و اتعاب هیجده ماه دراز و بیخوابیهای شبهای بلند تریا را بهیچ بطرف مقابل که دعوی شرکت مالی در آن مینمود و ا گذاشتم . آنان که در عالم مطبوعات سر کرده اند و بهره ای از ادبیات دارند میدانند که من چگویم و از چه نالم . الله اکبر از ظلم و تعدی و می حقیقتی و بی وجدانی میرزا ابوالفضل که خویش ابوالفضایل داند . چطور رضا شد که سید فرج الله که بقول خودش و او از دال نداند و الف از ب فرق نگذارد و در تمام عمرش جز باز کردن و بستن صندوق نیل و فروختن اشیاء عطاری و خرازی هنری نیاموخته ) بنده نگارنده ( نوید و و برا در عالم ادب با من سهیم و شریک قرار دهد تفو باد بر چرخ گردون تفو . ( بی ادب تنها نه خود بگذاشت بد بلکه آتش در همه آفاق زد . ) و از زبان نادانی بیسواد بنگارد که گفتم ای یار وفادار مرا تنها مگذار…) عجب صیت جوانی من در افواه افتاده و بجرم جوانی هردم مرا سرزنش و نکوهش کنند در صورتیکه اگر در حیات حمیت است در حیات جو انی است و اگر در حیات عشرت و لذت است ۰۰۰۰ از این منطوقه ابو الفضائل چنین علوم میشود که گو سید فرج الله با آن بلاهت و جمودت با من در عالم ادبیات و نشر روزنامه روزنامه ثریا کمکی داشته و یا مرا آن نگارنده دروغی در نگارش این روزنامه معاون بوده . اف – اف خوشا مرگ و آسایش جاودانی – هان ای ابوالفضایل امروز چنان نگاشتی و بیکی دو نفر امر مشتبه کردی که ثریا اسمش باغلان ورسمش با دیگران و کلامش مال این و آن بود فردا در حضور داور دادرس چه جواب خواهی داد و از این مکر و شعوده چه عذری خواهی آورد که نادان عوامی را دانا خواندی …. على کل حال غم نخوریم که تمر آنچه با خون دل کاشتیم دیگران برند و خانه ای که ما بزحمت ساختیم دیگران منزل کند زیرا از مقتضیات لیل ونهار وتبدلات روزگار همین است . همینقدر آرزو داشتیم که در مقابل این رنج گران و تفویض این لقــه آماده بدیشان ، حقوق ادبی ما منظور و ما را بدین رعایت مرور دارند ؛ سلسله حد بجنبید و دیک طمع بجوش آمد خواستند تا مالک هر دو و آن و صاحب این و آن باشند لطف حق مدارا ها فرمود لیکن بی ادبی علت رسوایی گردید.
راست است بقول انگلیان ) قوت برحق غالب و برای اجرای سیاست هنگام فرصت پای بند عهد نتوان بود ( ولی نه سیاست خرقاء و پولتیک جهلاء که بر قامت مترس قبای مردی راست کنند و بر بالای بوزنیه ردای خسروی پوشند که هرگز کلاغ رفتار کبک نیاموزد و زاغ صوت عندلیب فرا نگیرد و شیخ سعدی نیکو فرموده که مجالست هنرمندان بمیرند و بی هنران جای ایشان بگیرند .
باری از آن بنشر روزنامه ) پرورش ( اقدام کردم تا قوت قلم وثبات قدم خویش بنمایم و بر تمام ابنای وطن معلوم کنم که حقوق ادبی من باینگونه نیرنگها پایمال نگردد اکنون معلوم است وقت تازش و بالش است زخمی که دیگران از من بسرزنش جوانی خورده اند پهلوان تازه ما نیز نوش فرمایند و صفحات ثریا گواهی خواهد داد که تسع بالعیدى خیر من ان تراه و اوراق ) پرورش ) نیز آنچه ما را منظور است خواهد پرورید . فیعلم الذین ظلمو ای منقلب ینقلبون.»
این بود قسمتی از مشاجرات و منازعات مدیر پرورش با سید فرج الله کاشانی که بغصب خود را مدیر ثریا معرفی کرده و بالاخره هم روزنامه تریا را ضبط کرده است گرچه شمارههای تریا پس از آنکه مستقلا تحت نظر سید فرج الله انتشار یافته بهترین گواه بر عدم لیاقت اوست ولی عاقبت الامر باطل برحق غلبه نموده وسید فرج الله روز نامه تریارا از دست مدیر حقیقیش بیرون آورده است ) در این باره بازهم در حرف ت کتاب کلمه تر با گفتگو خواهیم کرد (۰) و شاید همین ناملایمات سبب گردیده که مدیر پرورش در جوانی مسلول گردد و پیش از آنکه نتیجه از زحمات خود بگیرد رخت از این سرای بربندد.
از وقایع زندگی مدیر پرورش مسافرت او از مصر باروپاست و در این مسافرت بهمرا هی مظفر الدین شاه قسمتی از ممالک اروپا را دیدن نموده و گذارشهای مفصلی برای درج در روزنامه پرورش فرستاده است . مسافرت مدیر پرورش هنگامی اتفاق افتاده که مظفرالدین شاه برای بار دوم؛ در سال ۱۳۸۹ ؛ باروپا سفر نموده و مسافرت وی ششماه طول کشیده است. در تمام مدت ششماه روزنامه پرورش بکمک و همت برادر پرورش میرزا عبد الحسین خان وحید الملک منتشر گردیده و اداره روزنامه بعهده او بوده است.
وحید الملک از جمله محصلینی بوده که برای ادامه و تکمیل تحصیلات یخرج دولت بارو: سفر نموده و در انگلستان تحصیلاتش را با تمام رسانیده و در این وقت یعنی زمانیکه میرزا علیمحمد کاشانی، مدیر پرورش ؛ باروپا رفت ، در مدرسه دارالفنون کمبریج سمت معلمی السنه شرقی را داشته پس از اطلاع از مسافرت برادرش قصد مصر نمود و در آنجا مدت ششماه؛ تا مراجعت برادرش توقف نمود مدیر پرورش درباره این آرزوی دیرینه یعنی سفر نمودن باروپا در شماره ۱۹ سال اول پرورش ؛ تحت عنوان ( شکر و سپاس ) اینطور مینویسد :
« شکر و سپاس – حمد خدا براکه بحکم من جد وجد بارزوی خویش نایل شدیم یعنی چنانکه منظور بود سیاحت اروپا میسر آمد و من شب تا صبح چون شمع سوختم و دیده بهر طرف دوختم که تا کی صبح اقبال بدهد و مرا وصل آن معشوق دست دهد وقصد من از زیارت اروپ نه دیدن نسوان و خوشگذرانی با ایشان بود یا اینکه محض لهوو لعب و شنیدن ساز و طرب دلم خواستار این سیاحت بود بلکه همه میخواستم بدایعی که و دایع اهالی اروپ است تماشا کنم و دریغ میآمدم که روزنامه نویس ایرانی اوضاع اروپ را سیر نکرده روزنامه نگارد که گفتهاند شنیدن کی بود مانند دیدن ـ سه ماه دراز مسافرت من در اروپ طول کشید و بقدر وسع خویش از دیدن هر کشوری بهره بر داشتم و بصیرتی حاصل نمودم و امیدوارم بخواست خدا بدون هیچ منکری از آنچه این مسافرت در گنجینه سینه دفینه کرده ام برور ایام بر ابنای ملت خویش بخش کنم که خداوند فرماید : فذکر فان الذکر تنفع المؤمنین . و هم شکر خدیرا که در غیاب ما بروزنامه پرورش سکته وارد نیامد و همه هفته بر منوال سابق بهمت و قلم برادر کهتر نگارنده میرزا نصر الله خان ) : ادر میرزا علی محمد خان چنانکه سابقاً یاد آور شدیم میرزا عبد الحسین خان وحید الملک بوده و معلوم نیست این اشتباه از کجا ناشی شده است طلوع بوقت مینمود و اگر مرک مجال دهد با اطمینان خاطر هیچگاه از حق گوئی و حق جوئى مضایقت نخواهیم کرد و آنچه بدانم خیر دولت و ملت است خواهم گفت که پادشاه غیور مهربان ما خود بنفسه وشخصه طرفدار مطبوعات حره است و آزاد قلمان را از صمیم قلب دوست دارد و ایشان را بعطایای خسروی همواره مروج ومشوق باشد تا آنچه میدانند بگویند و راه راست بجوینده ( علی محمد ) .»
( شماره ۱۹ سال اول روزنامه پرورش مورخ دوشنبه پنجم رجب ۱۳۱۸ قمری ) و نیز مدیر پرورش درباره مسافرت خود باروپا در شماره ۲۳ سال اول روز نامه چنین مینویسد : « چون از مصر باروپا مسافرت کردم سری پرشور و خیالاتی بلند داشتم و میگفتم خداوند مرا موفق خواهد کرد که بدولت و ملتم خدمتی نمایان کنم و نام نیکی از من در عالم بماند و اصلا اغراض شخصی و منافع خصوصی در خاطر من خطور نکرده بود و روز اولیکه در پاریس بحضور صدارت عظمی شرفیاب شدم هنگام مراجعت بدیدن یکی از وزرای معظم رفتم چون مرا دید زایدالوصف اظهار بشاشت و خرمی کرد و گفت در مجالس ها از تو مدح و ستایش کرده ام و در فرنگستان همه روز منتظر بودم که با تو ملاقات نمایم و شفاهاً صحبت کنم پس از تعارفات رسمی گفت قصد تو در این مسافرت چیست گفتم صبت معارف پروری و رعیت پرستی پادشاه ایران بسی شنیده ام که وطن پرستان دوست دارد و معارف شناسان گرامی شمارد آمده ام تا خدمتی بدولت و ملت ایران کنم و ذکر خیری گذارم چون کمتر این صحبت از ایرانی خصو جوانی شنیده بو د سخت شگفت آمدش گفت یعنی بچه وسیله دولت و ملت را خادم و ذکر خیر را باعث توانی شد گفتم جسم محلول ایران تنقیه کنم و ازرک حیات او خون فاسد بیرون آرم و نیکو دانسته ام که خواب زده شرقی جز ببانگ ناقوس مطبوعات از خواب غفلت سر بر ندارد و رجال ایران جز بتیغ زبان جراید ادب نشوند اگر دولت بمال همراهی کند من بجان پیش قدمی نمایم و روزنامه ای مانند ) تان ( با ) فیگارو ( در پایتخت ایران احداث کنم و معایب ومفاسد ملک هر روز بواسطه آن بسمع پادشاه رسانم بخنده گفت اول مودی تو من هستم تو میخواهی راه مداخل من سد کنى وعیوبات من بنمائی و ملت غافل را از استبداد وظلم ما بیدار کنی و این خیال همان نرد بازی با دختر پریان است هرگز صورت خارجی پیدا نخواهد کرد فرض محال چنین روزنامه ای در طهران که خود تقریر میکنی احداث کردی روز سوم اموال مطبعه بغارت برند و بنای آن خراب کنند و معلوم نیست سر صاحبش در کجا بازی کند. گفتم همه اینها که فرمودید صحیح است من هم نیکو میدانم اکن خود را در این راه فدا میکنم تاسدان شکسته شود و مردم بدانند از جان گذشتن سهل است .»
این بود قسمتی از مصاحبه مدیر پرورش با یکی از ارکان دولت که همراه شاه باروپا رفته بوده از این مصاحبه و سایر نگارشات پرورش معلوم میگردد که وی مردی بی باک وحقیقتاً نسبت بوطن خود علاقمند و جان نثار است.
مجد الاسلام در شماره ۲۹ سال سوم روزنامه ندای وطن مورخ ۸ شعبان ۱۳۲۷ قمری در باره مدیر پرورش این طور اظهار عقیده میکند: «خدمات و زحمات مرحوم علیمحمد خان مدیر ثریا و پرورش بعالم آزادی ایرانیان از چیزهائیست که احدی نمیتواند تردید و انکار نماید مطالبی از نه سال قبل ( منظور سال ۱۳۱۸ قمریست که پرورش در قاهره منتشر میشده است ) در جریده پرورش مینوشت که ما امروز جرئت انتشار آنگونه مقالات را نداریم و حرفهایی در مسافرت فرنک بشاه مرحوم ووزاء ملتزم رکاب عرض کرد که مدیر طیمس لندن با آنهمه آزادی نمیتواند بوزراء انگلیس بگوید . »
این بود خلاصه از زندگانی و طرز فکروسبک نگارش مدیر روزنامه پرورش. پس از آنکه مدتی ورود روزنامه پرورش از طرف امین السلطان بداخل ایران ممنوع گردید بالاخره روزنامه تا شماره ۳۳ منتشر شد و پس از توقیف روزنامه بشرحیکه سابقاً یاد آور شدیم در اواخر سال ۱۳۲۰ قمری مدیر آن بیماری سل در گذشت ودر (حلوان) نز د یک قاهره دفن گردید . رحمه الله علیه
به نقل از تاریخ جرایدو مجلات ایران نوشته محمد صدرهاشمی
